تبليغات X
 

چرا يهوديت و مسيحيت ،‌ با آنكه از جانب خدا و توسط دو پيامبر بزرگ الهي آورده شده‌اند مردود مي‌باشد؟



|لينك ثابت| نوشته شده توسط رصد در 28 مهر 138705:22از موضوع :پاسخ به سوالات یهود، فلسطین و صهیونیزم ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

نقش اساطير در سياست‌ خارجي اسرائيل را بيان كنيد؟

نویسنده:احمد عباسی

ايدئولوژي و اساطير در تشكيل و ادامه حيات ناپاك اسرائيل اهميت فوق العاده‌اي دارد: كه شكسته شدن و برملا شدن موهوم بودن آن، موجب از بين رفتن نقطه اتكا و پاشنه آشيل اسرائيل خواهد بود.
به طور كلي اسرائيل بر چهار اسطوره بنا نهاده شده است و در انديشه موهوم افراد سست عنصر اين اساطير تبديل به نوعي ايدئولوژي و تفكر خدشه ناپذير براي صهيونيست‌ها شده است.
1. نخستين افسانه دروغين صهيونيسم «سرزمين بدون مردم و مردم بدون سرزمين» است. اين افسانه موهوم به صورت جدي توسط صهيونيست‌هاي اوليه ترويج شد كه سرزمين فلسطين مكاني دور افتاده و خالي از سكنه بود كه صهيونيست‌ها آنرا آباد و يهوديان را كه مردمي بدون سرزمين بودند، در آن  ساكن كردند. كساني كه هويت، مليّت و مشروعيت فلسطينيان را بر سرزمينشان بر نمي تافتند به شدت بر اين انديشه ي پوچ و بي اساس پاي فشردند.
2. دومين اسطوره صهيونيست‌ها، دمكراسي اسرائيلي است. داستانهاي بيشمار روزنامه‌اي و تلويزيوني، دولت غاصب اسرائيل را تنها دولت دمكرتيك واقعي در خاورميانه معرفي مي‌كند و براي دفاع از آن اعلاميه مي‌خوانند و بر آن پاي مي‌فشرند. در حقيقت دمكراسي اسرائيلي همچون دمكراسي دولت آپارتايد افريقاي جنوبي است كه  بسياري از آزادي‌هاي اجتماعي و حقوق اوليه انساني توسط قانون براي كساني كه نژاد و مذهب متفاوت دارند سلب مي‌شود.
3. امنيت سومين اسطوره دروغين كه نيروي محركه سياست خارجي اسرائيل است. صهيونيست‌ها معتقدند دولتشان بايد چهارمين قدرت برتر نظامي دنيا باشد چرا كه اسرائيل مجبور است براي دفاع از خودش در برابر تهديدات قريب الوقوع عربهاي نفرت انگيز و بي تمدن كه همين اواخر سر از زمين در آورده‌اند دست به كار شوند.
4. چهارمين اسطوره صهيونيسم «وراثت معنوي قربانيان موهوم افسانه هولوكاست » مي‌باشد. اين اسطوره بسيار ضرورانه و فراگير درباره صهيونيسم مي‌باشد. هواداران دو آتشه جنبش صهيونيسم خودشان را در پس پرده شش ميليون يهودي كه بنا به ادعايشان قرباني نازي‌ها شدند ، مخفي كرده اند. اما تلخ‌تر و دردآورتر اينكه جنبش صهيونيسم فعالانه با نازيسم، در طي جنگ جهاني دوم، همكاري و همدستي مي‌كرد.
براي بسياري از مردم واقعيت آشكار شده است كه جنبش صهيونيسم كه مدام بر افسانه هولوكاست تكيه مي كند، با دشمنان به اصطلاح خبيث يهود همدستي داشته است. اسناد نشان مي‌دهد كه نه فقط منافع مشترك، بلكه همبستگي ايدئولوژيكيِ نژاد پرستيِ كوركورانه ميان صهيونيسم و نازيسم وجود داشته است. 
شايد اين سوال مطرح شود كه مقولاتي چون امنيت چه ارتباطي به اساطير صهيونيزم دارد. اين نكته را بايد خاطر نشان شد كه اين چهار عنوان مطرح شده، مقولاتي هستند كه صهيونيزم آنها را تا سر حد اسطوره پرورانده، به طور مثال خودش را قوي ترين و شكست ناپذير ترين و بالتبع امنترين كشور در منطقه مي داند. امنيت، تابو و حريم قرمزي است كه صهيونيسم تلاش مي كند تا درباره ي آن بحثي و مناقشه اي نداشته باشد. اگرچه براي ديگران كه آشنا با واقعيات هستند، بزرگ كردن اين مقولات به اين درجه، امري مضحك مي نمايد.
 



|لينك ثابت| نوشته شده توسط رصد در 28 مهر 138705:21از موضوع :پاسخ به سوالات یهود، فلسطین و صهیونیزم ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

رابطه اسرائيل با ديگر كشورها چگونه است؟

نویسنده: احمد عباسی

دولت غاصب اسرائيل در سال 1948 اعلام وجود كرد. تا امروز 149 كشور روابط ديپلماتيك با اسرائيل برقرار كرده‌اند كه سطح روابط با بعضي از آنها در سطح بسيار پاييني قرار دارد و بخش قابل توجهي از دنياي اسلام اسرائيل را به عنوان يك كشور مشروع و قانوني به رسميت نمي‌شناسند كه اين امر بيشتر به خاطر سلاح‌هاي اتمي اسرائيل و خاطره شكست ننگين از اسرائيل غاصب مي‌باشد.
امريكا، انگليس، آلمان  از جمله متحدان اسرائيل و كشورهاي ايتاليا، تركيه ، هند از كشورهايي هستند كه روابط گسترده اي با اسرائيل دارند، محسوب مي‌شود. از اين ميان، امريكا و آلمان به اسراييل غاصب كمك‌هاي مالي هنگفتي را ارائه مي‌دهند كه بخشي به صورت همكاري‌ها و بخشي به صورت كمك‌هاي نظامي است. رابطه با هند اهميت بسيار زيادي براي اسرائيل دارد چرا كه هند خصومت ديرينه با همسايه خود يعني پاكستان، كه كشوري مسلمان و داراي تسليحات هسته ايست و تا كنون اسرائيل را به رسميت نشناخته است، مي باشد. خصومت هند با پاكستان موجب شده تا اسرائيل هند را به عنوان مشتري تسليحات خود حفظ كند. لبنان، سوريه، عربستان سعودي، عراق و يمن طبق قوانين اسراييل دشمن ديرينه اسراييل محسوب مي‌شود و شهروندان اسراييلي از سفر به زيارت اين كشورها منع شده‌اند. اسراييل با 159 كشور روابط ديپلماتيك دارد و داراي نود و چهار مأموريت ديپلماتيك مي‌باشد. قطر، مصر و اردن تنها اعضاء اتحاديه عرب هستند كه علناً با اسرائيل رابطه برقرار كرده‌اند.
دولت غاصب اسرائيل از آغاز تشكيل با مشكلات عديده‌اي در بعد سياست خارجي روبرو بوده است و از همان ابتدا توسط همسايگان خاورميانه‌ايش مورد تحريم قرار گرفته است. اگر چه اسرائيل تلاش كرده است تا با كشورهايي در آن سو جهان چون امريكا و كشورهاي اروپايي رابطه برقرار كند اما به رسميت شناخته نشدن آن از جانب كشورهاي اسلامي برايش به معضلي بزرگ تبديل شده است به همين علت تلاش مي‌كند تا با حيله‌ها و ترفندهاي مختلف اين كشورها را به خود جذب و مسئله فلسطين را از فكر و انديشه آنها دور كند. كه با بودن رؤساي  سر سپرده‌ي عربي همچون مصر و اردن براي اسرائيل امري دشوار نبوده است.
از ميان 194 كشور دنيا 34 كشور با اسرائيل روابط ديپلماتيك ندارند:
آفريقا: الجزاير، چاد، گينه ، ليبي، مالي، مراكش، نيجر، سومالي، سودان ، تونس
آمريكا: كوبا
شرق آسيا: جمهوري خلق چين  ، كره شمالي
جنوب آسيا: افغانستان، بنگلادش، مولداوي، پاكستان
جنوب شرق آسيا: برونئي، اندونزي، مالزيجنوب غرب آسيا: بحرين، ايران، عراق ، لبنان ، كويت، عمان، قطر، عربستان سعودي، سوريه ، امارات متحده عربي، يمن 

-اگر چه كشور چين روابط ديپلماتيك با دولت غاصب اسرائيل ندارد اما در زمينه كشاورزي و نظامي همكاري مشترك با اسرائيل دارد.

كشورهاي عربي اگرچه به ظاهر با اسرائيل رابطه ديپلماتيك دارند اما به صورت پنهاني  به اسلام و آرمان مردم مظلوم فلسطين خيانت مي‌كنند. روابط گسترده تجاري و ورود كالاهاي اسرائيلي با بسته بندي متفاوت و از مقاصد گمراه كننده از آن جمله است. در جنگ سي و سه روزه ميان دلاوران حزب‌الله لبنان و دشمن متجاوز اسراييلي، از مذاكرات مخفي ميان اعراب اسرائيل و اعراب براي شكست حزب الله از خيانت‌هاي آنهاست.(http://www.strategypage.com/dls/articles2006/2006940266.asp)

 



|لينك ثابت| نوشته شده توسط رصد در 28 مهر 138705:07از موضوع :پاسخ به سوالات یهود، فلسطین و صهیونیزم ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

مگر هر ديني حق آزاي بيان و عقيده دلخواه خود را ندارد پس چرا بايد جزيه بپردازد؟

نویسنده:احمد عباسی

نخست بايد دانست جزيه نوعي ماليات است كه افراد اهل كتاب، در مقابل زندگي در محيط امن اسلامي مي‌پردازند. از اين طريق آنان از دفاع از كيان اسلامي معاف مي‌شوند و دولت اسلامي ملزم به تأمين امنيت آنان مي‌باشد. در ضمن كودكان، پيران، زنان و بيماران از پرداخت جزيه معاف هستند. مي‌توان به يك عبارت جزيه را نوعي ماليات محسوب كرد اهل كتاب با پرداخت جزيه از انواع ديگر ماليات معاف بودند.
بيان اين نكته جالب خواهد بود كه يهوديان نيز از مردم غير يهود جزيه دريافت كرده‌اند. چون اسرائيل قوي شدند، بر كنعانيان جزيه نهادند ليكن ايشان را تمام بيرون نكردند(داوران 1: 28) گرفتن جزيه مختص يهوديان و مسيحيان و مسلمانان نبود، امپراطوري روم و ايران باستان نيز از اقوام مذهبي جزيه دريافت مي‌كردند.
بايد دقت داشت كه پرداخت جزيه موجب حق آزادي بيان و عقيده دلخواه در جامعه اسلامي نمي‌شود. در تمام اجتماعات كه ظاهراً سخن از آزادي بيان به ميان مي‌آيد نسبت به بعضي از تفكراتِ مخالف، واكنش نشان مي‌دهند و حتي نظامهاي سكولار و امانيستي نيز نسبت به بيان عقايد مخالف عكس العمل شديد از خود بروز مي‌دهند. مانند اخراج دختران و زنان محجبه از مدارس. پس اسلام نيز براي حفظ اقتدار خود و ممانعت از برهم خوردن وحدت و اساس اسلام تدابيري انديشيده است تا انديشه‌هاي انحرافي انسجام جامعه اسلامي را از بين نبرند. اهل كتاب با پرداخت جزيه مي‌توانند دينشان را حفظ و فقط در ميان همكيشان خود حق بيان و ترويج دينشان را دارند.
اما اكنون اقليت‌هاي ديني جزيه پرداخت نمي‌كنند و چه بسا بعضي از اقليت‌ها مانند زرتشتي، مسيحي و ... در دفاع از كشور عزيزمان در طي هشت سال دفاع مقدس شهيد نثاركردند.

 

 

 



|لينك ثابت| نوشته شده توسط رصد در 28 مهر 138705:07 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

با اينكه صدام جنايتكار بنا به خواست اكثر مردم عراق اعدام شد چرا با وجود آنكه حماس به اعدام صدام اعتراض شود؟ ما از حماس حمايت و پشتيباني مي‌كن

نویسنده:احمد عباسی
اجازه دهيد تا در ابتدا مباني و اصول جمهوري اسلامي ايران در حمايت از مردم فلسطين را با بررسي تاريخي روابط ايران و فلسطين شرح دهيم. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني(ره) از خط فكر ياسر عرفات آگاه بود و مي‌دانست كه او نه به توان مردم فلسطين و نه به اسلام به عنوان تنها راه رهايي فلسطين اعتقاد نداشت، اما با روي گشاده عرفات را پذيرفت، عرفات كه بيشتر تلاش داشت تا ازا يران به عنوان ابزار سياسي براي چانه‌زني در عرصه بين الملل بهره‌برداري كند، اندك اندك از خط انقلاب و رهبري ايران دور شد. بعد از تسخير لانه جاسوسي در سال 1979، عرفات با فرستادن نمايندگاني به ايران فرستاد و سعي كرد براي حل مشكل امريكايي‌ها پادرمياني كند. نماينده عرفات، هاني الحني، ديدارهاي مشكوكي با منافقين برقرار كرد و حتي در طي جنگ افزود صدام، از معرفي عراق به عنوان آغاز‌گر جنگ طفره رفت. اما هيچ يك از اين اقدامات عرفات به اندازه زير پا گذاشتن آرمان و جنايت مردم مظلوم فلسطين موجبات ناراحتي حضرت امام (ره) را فراهم نكرد تا زماني كه ياسر عرفات اسرائيل را به رسميت نشناخته بود و و مبناي سازشكاري آغاز نكرده بود، مورد حمايت ايران و امام راحل قرار داشت و با پشت كردن عرفات به آرمان فلسطين، با بي اعتنايي ايران مواجه شد.
از ميان گروهها و احزاب فلسطيني كه به ديدگاه جمهوري اسلامي ايران نزديكتر است نخست جهاد اسلامي فلسطين و ديگري ماس مي‌باشد. از آنجا كه دشمن مشترك تمام مسلمانان اسارئيل مي‌باشد تا زماني كه حماس دست سازش به سوي اسرائيل دراز نكرده باشد مورد تأييد جمهوري اسلامي ايران قرار دارد و اگر چه حماس از صدام حمايت مي‌كرد، اما نبايد اين امر موجب كوتاهي ما در حمايت ا زحماس شود كه اكنون به شدت زير فشارهاي بين‌المللي قرار دارد.


|لينك ثابت| نوشته شده توسط رصد در 28 مهر 138705:06 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

با وجود مشكلات فراوان در كشور خودمان،آيا نبايد به جاي پرداختن به فلسطين، نيروي خودمان را صرف حل مشكلات خودمان كنيم؟

نویسنده: احمد عباسی

لبنان و فلسطين: لاالجملي و لاالناقتي!
مسئله لبنان و فلسطين به ما چه دخلي دارد؟!
عنوانِ اين صحبت، ضرب‌المثلي است عربي. عرب‌زبان وقتي نسبت به مسئله‌اي بلاموضع باشد و بي‌بهره از او بخواهند تا برابر آن مسئله موضع بگيرد، چنين مي‌گويد: اين نه شترِ من است و نه ناقه من! گويا اين ضرب‌المثل گوشه چشم و تلميحي نيز داشته باشد به حکايتِ عبدالمطلب که به عام‌الفيل به نزد ابرهه رفت و در حالي که قوم منتظر بودند تا وي ابرهه را از ويران نمودنِ کعبه برحذر دارد، از ابرهه شترانش را طلب کرد که سپاه به يغما برده بود... وقتي قريش و حتي خودِ ابرهه با وي محاجه کردند و دليل خواستند از رفتارِ او، عبدالمطلب چنين پاسخ داد که:
انا رب الابلين و لهذا البيت رب...
من پروردگارِ شترانِ خويشم، اين خانه نيز پروردگاري دارد...
و البته در اين عبارت که شايد در آن مقام به تدبير الهي لازم مي‌نمود تا معجزه ابابيل واقع شود، مي‌توان قياسي سقيم پيدا کرد براي شانه خالي کردن از بارِ مسووليت.
به هر رو امروز نيز کساني هستند که در مواجهه با مسئله لبنان و فلسطين، بانگِ «لاالجملي و لاالناقتي» سر مي‌دهند. اين قضيه البته در ميانِ روشنفکرانِ خاورميانه کم‌تر به چشم مي‌خورد. روشن‌فکرانِ خاورميانه عمدتا نسبتِ صحيحي با مسئله فلسطين برقرار مي‌کنند‍؛ خاصه روشن‌فکرانِ معارض با حکومت‌ها، که با توجه به مواضعِ بزدلانه اغلب کشورهاي منطقه حتي به واسطه موقعيت ژورناليستي روشن‌فکري نيز مجبورند سرِ هم‌دلي داشته باشند با مسئله فلسطين.
چند نکته براي جواب به اين سؤال مطرح مي کنيم:
1. مبارزه با متجاوز و دفاع از مسلمان مظلوم جزء امور انکار ناپذير در اسلام مي باشد هيچ مسلماني حق ندارد نسبت به مصائب ديگر مسلمانان سکوت کند و چون لاک پشتي سر در گريبان خود فرو کند. پيامبر اکرم(ص) در حديثي مي فرمايند: « مَنْ لَمْ يهْتَمَّ بِأُمُورِ المُسْلِمِينَ فَلَيسَ بِمُسْلِم» هر کس که به امور مسلمانان توجه نکند مسلمان نيست. پس بر مسلمانان جهان واجب است نسبت به مشكل فلسطين حساس باشند.
2. بيت المقدس قبله اول مسلمانان و ميراث مانگار انبياء الهي است. اين سرزمين مقدس زير چکمه هاي آلوده دژخيمان لگد کوب مي شود. سرزمينهاي مقدسي چون مکه، مدينه، بيت المقدس، کربلا و... فقط به ساکنان آن شهرها تعلق ندارد که هرچه خواستند، آنهم توسط رهبران خود فروخته، با آن معامله کنند.
3. حفظ کيان و عظمت اسلامي امري است که از هر امري اهميت بيشتري دارد. عزت و عظمت اسلام و تعالي آن در گروي مجاهدت مسلمانان در مقابله با کفار مي باشد. آيا هجمه غرب به رهبري اسرائيل و امريکا به سرزمين هاي اسلامي موجب خفت و ننگ براي مسلمانان نيست تا فکري بينديشند و براي عظمت آن تلاشي فرامرزي کنند.
4. اما آنچه اهميت بسيار زيادي دارد اين است که اسرائيل فقط دشمن لبنان و فلسطين و... نيست. بلکه اسرائيل دشمن سرسخت کشور اسلامي ما نيز مي باشد. اسرائيل به شدت در پي ضربه زدن به ايران، به هر وسيله ممکن، مي باشد و با جسارت تمام اين عناد خود را آشکار مي کند. لبنان و فلسطين خط مقدم نبرد دو تفکر و آرمان مي باشد. نبردي سخت ميان نظام سلطه ناپذير ايران و نظامِ سلطه ي صهيونيستي.
5. شايسته است که سوالي مطرح شود. که چه زماني ما مي توانيم از مشکلاتمان فارغ شويم تا به کمک اسلام و مسلمانان بشتابيم. آيا زماني را مي توانيد تعيين کنيد که ديگر در آن زمان کشور ما ديگر مشکلي نخواهد بود. شايد اگر اندکي به حوادثي که در گوشه و کنار خودمان نگاه کنيم به اهميت اين مطلب واقف خواهيم شد. متجاوزي، با تهديد؛ به جان و ناموس و مال ديگران تجاوز مي کند و ديگران به خاطر فرو غلطيدن در ورطه ي محافظه کاري و ترس و اهمال اقدامي نمي کنند. آيا مي توان مشکلات را تک بعدي و يک طرفه نگريست؟ آيا مشکلات ما به هم گره نخورده اند و با هم ارتباط ندارد؟ ترويج روحيه محافظه کاري و دل به خطر، براي برپايي امنيت ، نکردن را دنياي کفر در دل مسلمانان و سردمداران اسلامي مي کارد تا از رهگذر اين بي تفاوتي هر آنچه مي خواهد بر سر اسلام و مسلمانان بياورد.



|لينك ثابت| نوشته شده توسط رصد در 28 مهر 138705:05 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

اسرائيل به چه معني است؟

نویسنده:احمد عباسی
كلمه اسرائيل از ريشه كنعاني است و از دو جزء «اسر» و «ايل» تشكيل شده است و «اسر» به معني بنده يا سرباز و «ايل» به معني خداوند است. اسرائيل يعني بنده خدا. كلمات ديگري چون ميكائيل، اسرافيل، سموئيل، جبرئيل و ... در عبري وجود دارد كه آخر آن‌ها به ئيل ختم مي‌شود.
در تورات نام اسرائيل به كشوري كه در فلسطين بنا شد و شائول و داود و سليمان از حدود 1020 قبل از ميلاد تا 922 قبل از ميلاد بر آن حكومت كرده‌اند نيز اطلاق شده است. 


|لينك ثابت| نوشته شده توسط رصد در 28 مهر 138705:03 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

بلندي‌هاي جولان چه ويژگي دارد كه دو طرف بر سر آن مناقشه مي‌كنند چرا حزب الله لبنان از جنگ طلبي دست برنمي‌دارد تا صلح برقرار شود؟

نویسنده:احمد عباسی

 اصول و معيارهايي در نهاد انسان وجود دارد كه ارتباطي به دين و گروه خاصي ندارد. دفاع از وطن، مبارزه‌ براي پيش گرفتن سرزمين اشغال شده، ‌مبارزه براي رهايي از ظلم و ستم،‌ اصول و معيارهاي تخطي ناپذير در نهاد انسان است .
تشكيل رژيم غاصب صهيونيستي در منطقه خاورميانه موجب شد تا اين رژيم تجاوزكار اقدام به دست‌اندازي به خاك ديگر كشورها چون بخشهايي از خاك مصر، لبنان، سوريه و اردن و قسمت عمده فلسطين نمايد. طبيعي است كه كشورها براي باز پس گيري خاكشان از پاي نشينند حتي اگر يك وجب از خاكشان، ‌اگر چه بيابان باشد. بايد دقت شود كه اسرائيل به اين حد كفايت نمي‌كند سكوت ديگر كشورها، ‌موجب جري شدن و  شعله‌ور شدن تجاوزكاري اين رژيم غاصب خواهد شد. اسرائيل چون سگي است كه اگر فرار كني به سويت حمله‌ور مي‌شود ولي اگر ايستادگي كند واپس خواهد رفت.



|لينك ثابت| نوشته شده توسط رصد در 28 مهر 138705:02 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

بر خلاف آيه 61 سوره بقره كه سخن از ذات يهوديان مي‌كند، چرا يهوديان نه اينكه خوار نيستند بلكه سروري مي‌كنند؟

نویسنده:احمد عباسی

خداوند در دو آيه، يكي 61 سوره بقره و ديگري آيه 192 سوره آل عمران، سخن از ذلت يهوديان به ميان مي‌آورد. «ضُرِبَت عَلَيْهمُ الذِلَّةُ ما تُقفوا الّا بِحبلٍ مِن اللهِ و حَبلٍ مِنَ النّاسِ و باءُوا بِغَضَبٍ مِنَ الله وَ ضَرِبَتْ عَليهم المَسكَنَةُ»
ترجمه: «هرجا يافت شوند، ‌مهر ذلت بر آنان خورده است، مگر با ارتباط به خدا (و تجديد نظر در روش ناپيبند خود،) و يا با ارتباط با مردم و وابستگي به اين و آن، و به خشم خدا گرفتار شده‌اند،‌و مهر بيچارگي بر آنها زده شده». (آل عمران، 192)
اگر وضعيت كنوني يهوديان را بررسي كنيم دو امر آشكار مي‌شود نخست آنكه يهوديان سستي و رخوت مسلمانان در برابر يهوديان دليل بر قدرت و سيادت آنها نيست، خداوند مي‌خواهد تا ذلت يهوديان به دست بندگان مؤمني كه به تعبير قرآن كريم اولي بأس شديد (گروهي از بندگان پيكار‌جو) (توبه، آيه 5) هستند رقم بخورد. اين ضعف ما مسلمانان است كه سيادت و سروي براي يهوديان مي‌بينيم به فرموده قرآن كريم: «تَحَْسَبُهُمْ جَمِيعَاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتّي ذَلكَ بِأنّهم قَومٌ لا يَعْقِلُُونَ» (حشر/14) ترجمة «آنها را متحد مي‌پنداري در حالي كه دلهايشان پرانده است، اين به خاطر اين است كه آنها قومي هستند كه تعقل نمي‌كنند.»
در جنگ سي و سه روزه تيرماه 1385 اسرائيل عليه لبنان، وقتي اسرائيل بعد از دوازده روز درگيري موفق شد روستاي كوچك مارون الرأس را تصرف كند، اين تصرف را دستاوردي بزرگ مي‌نامد، حال عمق درماندگي و ذلت يهوديان را دريابيد. اين ارتش به اصطلاح قدرتمند دنيا اگر روزي اراده مي‌كرد در همان ساعات اوليه نبرد تا نزديكي‌هاي بيروت پيش مي‌آمد، و اكنون چگونه در برابر چند جوان رزمنده حزب الله به چه خفت و خواري دچار شده است.
«ان تنصرو الله ينصركم و يثبّت اقدامكم»



|لينك ثابت| نوشته شده توسط رصد در 28 مهر 138705:01 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

چرا يهود فرقه بهايت را ساخته است؟ چه نفعي از اين كار مي‌برد؟

نویسنده:احمد عباسی

بهائيت فرقه اي منشعب از آيين بابي است که فرقه ضاله بابيت را محمد علي باب و فرقه ضاله بهائيت را شاگرد باب، ميرزا حسينعلي نوري معروف به بهاءالله جعل کردند.  عقايد اين فرقه بشتر درباره مهدويت دروغين محمد علي باب و ميرزا حسينعلي نوري‌ مي‌باشد. . بهائيان پا را از اين نيز فراتر نهاده ادعاي الوهيت حسينعلي را کردند كه براي آشنايي بيشتر با تاريخ و عقايد بابيان و بهائيان به کتابهاي مربوط به اين دو فرقه مراجعه فرماييد.
يهوديان از ابتداي پيدايش فرقه بهايت، نقش فعالي در تقويت و نشر عقايد بهايت براي امراض سوءشان داشته‌اند و تعداد زيادي از يهوديان در بسياري از شهرها به بهائيت پيوستند تا سياه لشگري در جبهه ي ضلالت باشند و از اين طريق به رونق وهمي آن بيفزايند:
در همدان، که مرکز مهم بهائيان است، به استثناي سه چهار نفر همگي يهودي بهائي هستند «و همان کليمي‌ها که بهائي شده‌اند زمام امور را به‌دست گرفته هر اقدامي که مخالف روح اسلاميت است مي‌کنند و هميشه به آن سه چهار نفري که به‌اصطلاح خودشان بهائي فرقاني هستند طعن مي‌زنند و آنان را در هيج محفل رسمي عضويت نمي‌دهند.»
حسن نيکو، مبلغ بهائي، مي‌نويسد:
طبقه ديگر [بهائيان] يهودي هستند که با چه بغض و عناد به اسلام معروف‌اند... در چنين صورتي اگر کسي علمي بلند کند که باعث تفريق و تشتيت جمعيت اسلام شود و سبب تفريق مسلمين گردد، البته دشمن... دلشاد گرديده وي را استقبال مي‌کند... [يهوديان] در دخول در مجامع و محافل بهائيان سه فايده مسلم براي خود تصور داشته، اوّل آن که لااقل سياهي لشکر دشمني مي‌شود که بر ضد اسلام قيام کرده و رايت تشتيت و تفريق را بلند نموده است. دوّم آن‌که از مسئله اجتناب و دوري که در مسلمين شيعه نسبت به يهود بود مستخلص مي‌شوند و با آن‌ها معاشرت مي‌کنند بلکه وصلت مي‌نمايند. سوم آن‌که اگر غلبه و قدرت با بهائيان گردد عجالتا خودي در حزب آنان وارد کرده باشند. 
طبعاً يكي از مظاهر دشمني ديرين يهوديان نسبت به مسلمانان اين بود كه هر نيروي ضد اسلامي را مورد حمايت قرار مي‌دادند، مخصوصاً كه سرزمين اسرائيل يكي از اولين و مؤثرترين حكومتهايي بود كه همراه با به رسميت شناختن مذاهب و اديان مختلف، مسلك بهايي را نيز به رسميت شناخت و جزء مذاهب رسمي مملكت قرار داد. ضمناً بي‌هيچ ترديدي جلب سرمايه‌داران بزرگ، كه بهائيان و مخصوصاً رهبران اين فرقه، در رأس آنها قرار داشتند و طبعاً سرمايه‌هاي خود را در اين سرزمين نوبنياد به كار مي‌انداختند، به سود حكومت جديد‌التأسيس اسرائيل بود و چنين بود كه اين دولت جديد به بهائيان روي خوش نشان داد و آنان را به سوي خود و سرمايه‌گذاري در سرزمين خود جلب كرد، اگر اين مجموعه عوامل را به تدفين رهبران بهايي در اين سرزمين بيفزائيم، كه خود مركز مقدسي براي بهائيان گرديد و هر سال بهائيان را با سرمايه‌هاي كلان و مخارج گزاف به سوي اين سرزمين سرازير مي‌كند، به انگيزه تفاهم فوق‌العاده بهائيان و اسرائيليان بيشتر و بهتر واقف مي‌شويم. 
يکي از مهمترين دلايل موفقيت يهوديان در تسلط فعلي شان بر شريانهاي اقتصادي، فرهنگي و سياسي دنيا، پنهان کاري آنها است. يعني يهودياني وجود دارند که خود را مسيحي، مسلمان، ملحد و... نشان مي دهند و تبار يهودي خود را آشکار نمي کنند اما در باطن يهودي اند و يا تبار يهودي دارند و به اين تبار وفادارند. در جهان مسيحيت به اين دسته از يهوديان، مارانو مي گويند که کريستف کلمب يک نمونه از آنها است. در ترکيه دونمه‌ها هستند که کمال آتاتورک، بنيانگذار ترکيه لائيک نمونه اي از آنها است. در ايران هم نمونه هايي چون آنوسي‌هاي مشهد و يا اسلام ستيزاني همچون شجاع الدين شفا قابل ذکر هستند. يهوديان اين ميراث را به فرزندان فرقه اي خود، يعني بهائيان نيز منتقل کرده اند. البته اين پنهان کاري درجات خفيف تري هم دارد.  يهوديان اين فرقه‌ها و اکثراً يهودياني شناخته شده هستند، اما اسامي اسلامي داشتند. به بيان ديگر اين يهوديان در طول زندگي خود، هر چند در محله خود به يهوديت شناخته مي شدند اما در محيط کار و يا تحصيل و يا هر محيط جديد ديگري، مي توانستند در صورت صلاحديد از هويت يهودي خويش چيزي نگويند و با پوشش نام اسلامي شان، هيچ شک و شبهه اي را برنيانگيزند.
براي جلوگيري از راه راست، هميشه آسان‌ترين روش جلوگيري و مبارزه با آن نيست، بلكه شايد بتوان به صراحت بيان كرد كه يكي از ساده‌ترين و مؤثرترين روشها جعل و اختراع راه انحرافي و معرفي آنان به عنوان راه و روش اصلي مي‌باشد كه در برهه‌هايي از تاريخ موجب بدبختي فراوان بشريت شده است. ابداع مسيحيت پولسي در كنار مسيحيت پطرسي، ابداع اسلام اهل سنت در كنار اسلام راستين و ... ، و اكنون ايجاد بهائيت در كنار فرهنگ ناب تشيع براي از بين بردن فرهنگ ناب و پويا، انتظار مهدوي مي‌باشد. كه يهوديان در پي ويران كردن بنيادهاي اصيل فكري تشيع هستند تا اين جسم از روح متعالي تهي كنند تا ديگر اسلام را مقابل چپاول و دست درازي خودشان نبينند.
 



|لينك ثابت| نوشته شده توسط رصد در 28 مهر 138705:01 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

آيا دولت اسرائيل را مي‌توان دولت ديني دانست؟

نویسنده:احمد عباسی

دولت فعلي اسرائيل دولت مذهبي نيست و حتي در خيلي موارد ضد مذهبي بوده است. اگر چه از بسياري از نمادي يهودي چون انتخاب نام  اسرائيل براي اين كشور غاصب، انتخاب نام كوه صهيون براي رژيم غاصب و ستاره داوود براي پرچم آن، با اين وجود، دين، ملعبه‌ و بازيچه‌اي براي اين رژيم مي‌باشد و حتي بنيانگذاران خبيث آن نيز تصميم بر ايجاد كشور ديني نداشتند و داراي تمايلات بي ديني بوده‌اند. البته در سالهاي اخير قدرت مذهبي در اسرائيل بيشتر شده است . با اين وجود جريانات مذهبي با حكومت به نحوي درگيري دارند مثلاً اسرائيل هنوز مثل كشورهاي ديگر قانون اساسي ندارد چون ميان كساني كه مي خواهند قانون بر اساس تورات نوشته شود و كساني كه مي خواهند مطابق سوئيس نوشته شود اختلاف وجود دارد. و يا دو نوع دادگاه در اسرائيل 
وجود دارد دادگاههاي مدني و دادگاههاي شرعي و هر دو هم به نحوي رسميت دارند و حاخام ها مردم را از رفتن به دادگاه‌هاي مدني بر حذر مي‌دارند و دولت هم مراجعه به دادگاه‌هاي مدني را توصيه مي كند .
 



|لينك ثابت| نوشته شده توسط رصد در 28 مهر 138704:59 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

به چه كسي يهودي مي‌گويند؟

بحث درباره هويت يهودي، يكي از بحث‌هاي بغرنج و پيچيده در ميان متفكران و سياستمداران اسرائيلي است. اين جدال‌ها از زمان مهاجرت يهوديان مطرح شد. چه كساني را بايد به عنوان يهودي براي اسكان در فلسطين پذيرفت.
به طور مشخص مي‌توان گفت با چهار ويژگي 1- منشأ زيستي 2- پيوند ديني‌ 3- عضويت و گروههاي اجتماعي و فرهنگي 4- وابستگي‌هاي قوي يا ملي و زباني مورد استفاده يهودي ناميد.
1. منشأ زيستي: مطابق شريعت يهودي، كافي است كه فردي از مادري يهودي به دنيا آمده باشد تا يهودي باشد. از قديم اين نكته چنين فهميده شده كه كودكان زنان يهودي‌اي كه مورد تجاوز غير يهوديان قرار مي‌گرفتند از جانب اجتماع يهود، يهودياني كامل به شمار مي‌آمدند. در مورد كودكاني كه از پدر يهودي و مادري بيگانه به دنيا آمده باشند همين قانون را جاري نمي‌داند و آنرا بيگانه مي‌شمارد اما يهوديت اصلاح‌گرا چنين بچه‌هايي را غالباً يهودي مي‌داند. يك يهودي ملحد و ضد دين و يا يهودي كه تغيير دين داده است اگر از مادري يهودي متولد شده باشد، با از ديد شريعت يهود، يهودي به حساب مي‌آيد.
2. پيوند ديني: روش رسمي شريعت يهود، مستلزم آن است كه هر بيگانه‌اي مي‌تواند با پشت سر گذاشتن مراسمي به يك يهودي تبديل شود. كشمكش چشمگيري در مورد اينكه دقيقاً چه اعمالي انجام شود بين گروههاي يهوديان وجود دارد. فرد بايد فرامين يهودي را بپذيرد ختنه شود و در حضور سه حاخام در ميقوه (حوضچه) غسل كند. علاوه بر اين يك دوره مطالعاتي نيز دارد كه گاهي به چهار يا پنج سال افزايش مي‌يابد. اما يهوديان اصلح گرا هيچ كدام از اين مراسم‌ها را قبول ندارد. مسلماً اين امر مسئله هويت را تبديل به مشكلي با ابعاد متعدد خواهد كرد، زيرا يهوديان سنتي و يا يهوديان محافظه كار معمولاً با نوآيينان اصلاح‌گرا ازدواج نمي‌كنند.
3. عضويت در گروه اجتماعي- فرهنگي: مفهوم اجتماع يهوديان خواه به معناي اجتماع بزرگ همه يهوديان و خواه به معناي اجتماع كوچك هر مجموعه‌اي از يهوديان در مكاني خاص – در مركز يهودي قرار دارد. در روزگاران باستان اجتماع يهوديان صرفاً از يهوديان تشكيل نمي‌شود. بيگانه‌اي كه در سرزمين اسرائيل زندگي مي‌كرد و مي‌پذيرفت بيگانه مقيم شناخته مي‌شد. در عمل از آنجا كه زندگي جوامع يهودي علاوه بر اين مشتمل بر عناصر اجتماعي و فرهنگي نيز هست.
4. وابستگي قومي – ملي و استفاده از زبان خاص: با پيدا شدن كشور غاصب اسراييل، بعد جديدي به هويت يهوديان افزوده شده است. در مهاجرت به سوي اسرائيل يهودياني كه از سراسر جهان و گاه با همسران غير يهودي خويش آمده‌اند. اسرائيليان جواني وجود دارند كه از ديد شريعت يهود،‌ يهودي نيستند، اما در اسرائيلي به دنيا آمده‌اند و حرف زدن عبري آموخته‌اند، در ارتش اسرائيل خدمت مي‌كنند و هويتي يهودي و اسراييلي و ممتاز از مسيحيان يا مسلمانان آنجا دارند. اين بچه‌هاي همه از ازدواج‌هايي مختلط‌اند و مادرانشان نيز يهودي نيستند. 
دولت غاصب اسرائيل براي جبران كمي جمعيت خود به هر وسيله در پي افزايش جمعيت خود مي‌باشد. حتي در مدارسي كه فرزندان فلسطيني تحصيل مي‌كنند، تلاش دارند تا آنان با نوع آموزش يهودي – اسرائيلي آشنا و آنان را متحصل در جمعيت اسرائيل كنند.
 



|لينك ثابت| نوشته شده توسط رصد در 28 مهر 138704:59 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

آيا نه اين است كه مسلمانان براي بدست آوردن غنائم به جنگ با يهوديان پرداختند؟

نویسنده: احمد عباسی

بدست آوردن و كسب غنيمت امري است كه در غالب جنگ‌ها در سرتاسر دنيا مورد توجه بوده است و تقريباً موردي نمي‌توان يافت كه فاتحان از غنائم آن بهره نگرفته‌ باشند. حتي يهوديان نيز از اين امر مستثني نبوده و نيستند: "و تمامي شهرهاي او را آن وقت گرفته، مردان و زنان و اطفال هر شهر را هلاك كرديم كه يكي را باقي نگذاشتيم. ليكن بهايم را با غنيمت شهرهايي كه گرفته بوديم،‌ براي خود غارت برديم." (سفر تثفيه، 2- 34 و 35) ما در اينجا يك مورد از رفتار يهوديان،‌ بنا به روايت كتاب مقدس، نقل كرديم كه مي‌توان موارد بسياري در اسفار ديگر چون يوشع يافت كه يهوديان در هنگام حمله رفتارهايي از اين نوع كردند.
اما اگر كسي ادعا كند كه جنگ مسلمانان با يهوديان تنها با انگيزه كسب غنيمت و ثروت آنان بوده است، مطلبي غير قابل پذيرش است. شايد اگر يك مورد از رفتار مسلمانان در مقابل يهوديان ذكر كنيم، مطلب تا حدود زيادي روشن مي‌شود. بني النضير يكي از قبايل يهودي بودند كه در نزديكي مدينه زندگي مي‌كردند و در آغاز تشكيل حكومت اسلامي با پيامبر اكرم(ص) پيمان صلح برقرار كرده بود ولي آنرا نقض و پيمان شكني كردند. اينكه جريان چه بود مجال پرداختن به آن وجود ندارد، اما پايان امر كه شايد براي پرسشگر مهم باشد بيان مي‌كنيم. سرانجام يهوديان بني النضير در برابر سپاه اسلام تسليم شدند و پذيرفتند كه از وطنشان كوچ كنند. آنها غير از سلاح،‌ آنچه از اموال دارند با خود ببرند. يهوديان حريص در نقل اموال خود حداكثر كوشش را كردند، حتي درِ خانه‌ها را با چارچوبه از جايش كنده با خود بردند و باقيمانده‌ي خانه را خراب كردند.  بي شك اگر مسلمانان چشم به اموال يهوديان دوخته بودند بي شك اجازه بردن آنها را نمي‌دادند، اما همين يهوديان بني النضير كه پيامبر اكرم(ص) در حقشان لطف كرده بود، حقه و كينه در دل گرفتند كه بار ديگر با توطئه‌اي، مشركان و همكيشان خود در قبيله بين قريظه را عليه مسلمانان شورانده و جنگ خندق را برپا كردند، اما اين بار پيامبر(ص)،‌ نسبت به يهوديان بني قريظه كوتاه نيامد و آنها را به شدت مجازات كرد.
اگر غنيمت براي پيامبر(ص)،‌ و مسلمانان اهميت بسيار زياد داشت مي‌بايست در فتح مكه يا در رفتارشان با مسيحيان برخورد ديگري غير از رفتار، لطف  و مهرباني مي‌داشتند. 
 



|لينك ثابت| نوشته شده توسط رصد در 28 مهر 138704:58 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

چرا پس از عقب نشيني گروهها و قبائل مشرك از جنگ احزاب در حالي كه ديگر پيماني باقي نمانده بود مسلمانان يهوديان قبيله بني قريظه را كشتند؟

نویسنده:احمد عباسی

حضرت محمد(ص) ، بعد از هجرت از مكه به مدينه، تلاش كرد تا بنيادهاي حكومت اسلامي را مستحكم كند. به همين دليل در اولين اقدام، پيمان‌نامه‌هايي با قبايل و طوايف مدينه، مخصوصاً با يهوديان امضاء كردند. بني قريظه، بني‌نظير و بني‌قينقاع از جمله مهمترين طوايف يهودي بودند كه نزد پيامبر اكرم(ص) آمده و با ايشان پيمان نامه امضاء كردند. پيامبر با هر يك از اين سه گروه پيمان بست كه آنان هرگز بر ضرر پيامبر و ياران وي قدمي بر ندارند و با زبان و دست ضرري به او نرسانند، اسلحه و مركب در اختيار دشمنان نگذارند. هرگاه بر خلاف متن اين قرارداد رفتار كنند، پيامبر در ريخت خون آنها و ضبط اموال و اسير كردن زنان و فرزندان آنها دستش باز خواهد بود. 
اما يهوديان كه از ابتدا اسلام را رقيب و دشمن خود مي‌دانستند شروع به مخالفت و توطئه چيني و نقص پيمان كردند. يهوديان بني قريظه يكي از خطرناك‌ترين توطئه‌ها را عليه اسلام طرح ريزي كردند تا آنجا كه نزديك بود مدينه با اقدام آنها به دست مشركان بيفتد.
يهوديان بني نظير مشركان را دعوت به جنگ با پيامبر كردند و به آنها نويد دادند كه:« شما گروه قريش برخيزيد و از هم پيمانان خود كمك بگيريد و ما نيز هتفصد تن شمشير زن يهودي بني قريظه در دهانه مدينه داريم كه همه آنها به ياري شما مي‌شتابد. يهوديان بني قريظه، اگر چه به ظاهر با محمد(ص) پيمان دفاعي دارند،‌ ما آنها را وادار مي‌كنيم كه پيمان خود را ناديده بگيرند و با شما همراه شوند.»
نقشه ابتدايي بني قريظه اين بود كه در آغاز كار، شهر مدينه را غارت كنند و زنان و كودكان مسلمان را كه به خانه‌ها پناهنده شده‌اند را مرعوب سازند. گرايش مي‌كردند و اين نقشه را در مدينه به تدريج عملي كنند.  با اقدامات موزيانه يهوديان، مسلمانان حتي در مدينه هم امنيت نداشتند چرا كه يهوديان در داخل شهر به افرادي كه در سر راه خود مي‌ديدند تعرض مي‌كردند. اين اوج خيانت و سوء استفاده يهوديان از رأفت اسلام بود و نشانه‌اي از عمق كينه آنها به اسلام بود.
آنگاه كه تحركات يهوديان افزايش يافت، پيامبر گرامي از طريق مأموران زبردست خود از پيمان شكني بني قريظه آگاه شد. ايشان فوراً سعد بن معاذ و سد بن عباده را كه از افسران ارشد اسلام و رئيس قبيله اوس و خزرج بودند را‌ مأمور تفحص درباره يهوديان بني قريظه ساختند. آنان به نزديكي دژ بني قريظه رسيدند و در اولين برخورد با كعب، رئيس يهوديان بي قريظه،‌جز فحش و ناسزا نسبت به پيامبر(ص) و مسلمانان  چيز ديگري نشنيدند و بلا فاصله به پيامبر(ص) خبر دادند .
مأموران به پيامبر(ص)، خبر دادند كه بني قريظه از قريش و غطفان دو هزار سرباز خواسته تا از داخل دژ وارد مدينه شوند و مدينه را غارت كنند .
اما اين توطئه‌ و همدستي يهوديان بني‌قريظه با مشركان، با درايت پيامبر اكرم(ص) و اقدام نعيم بن مسعود،‌ يهودي تازه مسلمان شده،‌ نقش برآب شد و مشركان با خفّت و زاري مدينه را ترك كردند. كه تفصيل آن در كتب تاريخي آمده است.
خيانت بني قريظه و اقدام عملي آنها براي از بين بردن اسلام و مسلمانان موجب نمي‌شود تا پيماني ميان مسلمانان برقرار نباشد چرا كه بر اساس مفاد عهدنامه،‌ در صورت هرگونه تحرك و اقدام عليه مسلمانان صورت ديگر عهدنامه بر آنها جاري خواهد بود يعني پيامبر(ص) مي‌تواند آنها را بكشد، مال‌شان را از آنها بگيرد و زنان و فرزندان آنها را به اسارت بگيرد.
يهوديان، سعد معاذ، كه هم پيمان آنان در زمان جاهليت بود را به عنوان حَكَم قبول كردند و او نيز حكم كرد كه مردانشان كشته، مالشان گرفته و زنانشان اسير شوند.
پيامبر نسبت به توطئه آنها كوتاه نيامد چرا كه اولاً يهوديان بني‌قريظه حتي از اقدام خود پشيمان نشدند كه پشيمان مي‌شدند و طلب بخشش مي‌كردند بي‌شك پيامبرِ رحمت(ص) رفتار ديگري با آنان مي‌كرد. و ديگر آنكه پيامبر (ص) نمي‌توانست وجود آنان را در آن نقطه حساس بپذيرد و بار ديگر با همدستي اعراب مشرك به مسلمانان حمله و از آن نقطه به ضربه وارد كنند.
پيامبر قبلاً تخفيف‌هايي به يهوديان چون بني قينقاع و بني نضير داده بود ولي آنها اين رأفت اسلامي را به كينه‌اي عليه اسلام تبديل كردند و در جنگ احزاب يا خندق عليه مسلمانان علناً دست به كار شدند. پيامبر اكرم ديگر نسبت به يهوديان بني قريظه كوتاه نيامدند.
 



|لينك ثابت| نوشته شده توسط رصد در 28 مهر 138704:57 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

در مورد معبد (هيكل) سليمان و واقعيت وجودي آن توضيح دهيد؟

نویسنده: احمد عباسی

بدون شك، مسجد الاقصي دومين مكان بعد از مسجد الحرام است كه بر روي زمين براي عبادت خداوند بنا شده است. اين بنا همچون كعبه در عهد حضرت آدم(ع) ساخته و مكرراً ترميم يا تجديد بنا شد.
اما آنچه يهوديان ادعا مي‌كنند كه مسجد الاقصي برجاي معبد سليمان ساخته شده است هيچ دليلي وجود ندارد. روايات تورات، از لحاظ جغرافيايي و تاريخي، همچنان مورد مناقشه و جدل جدي مي‌باشد و پذيرش روايات كتاب مقدس غير ممكن مي‌باشد. موقعيت‌هايي كه در تورات درباره آن صحبت شده است هيچ گونه مطابقتي با نقشه فلسطين و اردن چه از نظر رويدادها، فاصله‌ها و نسبت‌ها وجود ندارد. همچنين كتاب مقدس يهود، از هزاران مكان نام مي‌برد كه حتي اندكي از آنها نيز همانندي با مكانهاي فلسطيني و اردني ندارد.
كتابهاي مقدس يهوديان،‌ علي‌رغم تحريفات بسيار ، از چيزي بيش از معبد يا آنچه در بعضي از متون به نام خانه خدا ياد مي‌شود سخن گفته شده است. گاهي سخن از معبدي است كه در كوه جرزيم در نابلس و گاهي در منطقه بيت ايل، كه بسيار دورتر از حرم مسجد الاقصي است، و گاهي سخن از معبد در كوه موريا و يا جاهاي ديگر مي‌شود كه دقيقاً محل آنها مشخص نيست.
فيلپ حتّي، مورخ مشهور چنين مي‌گويد: «از مهمتري و مشهورترين آثار باستاني كه كنعانيان آنرا بنا كردن، بدون شك معبد سليمان مي‌باشد و اين هيكل در اصل كنار قصري بوده است كه بعداً تبديل به معبد يهوديان شده است.» كه اين امر نشان مي‌دهد كه معبد سليمان چسبيده به قصر بوده و حضرت سليمان در آن عبادت مي‌كرد.
حتي به عقيده بعضي از يهوديان در دين آنها چيزي به نام معبد وجود ندارد،‌ آنچه وجود دارد خيمه اجتماع يا مشكان است كه اين خيمه بر روي كوه جرزيم قرار داشته‌ و نه در قدس.

حفاريهاي باستان شناسي
حفاريهاي باستان شناسي، جاي معبد سليمان و اينكه بر زير مسجد الاقصي باشد را ثابت نكرده‌اند. در سال 1865 ميلادي، در بريطانيا موسسه‌اي به نام حفاري فلسطيني تشكيل شده كه اقداماتش را بر كاوش در قدس متمركز كرد. مهمترين هدف اين موسسه، خدمت به يهوديان بود ولي حفاري‌هاي اين موسسه كه از سال 1865 ميلاد تا 1962 ، ادامه داشت نتوانست مكان معبد را مشخص كند.
اگر هم بپذيريم كه معبد سليمان در جايي كه مسجدالاقصي قرار دارد وجود داشته ، بازهم حقي براي يهوديان باقي نمي‌ماند:
در زمين مسجد الاقصي ، سنگي از آنچه حضرت سليمان ساخته باقي نمانده است چرا كه معبد سليمان خراب و سوازنده شد و حتي سنگ‌هاي آن سه قرن پس از حضرت سليمان، پس از حمله بخت النصر، از قدس منتقل شد. همان گونه كه قيطوس، حاكم رومي، در سال 70 ميلادي معبدي كه هيرودوس در سال 20 ق م بنا كرده بود آتش زد و سنگ‌هاي آنرا به دور انداخت.
كما اينكه يوسيفوس، مورخ يهودي، متوفي اواخر قرن اول ميلادي به توصيف قدس مي‌پردازد ولي سخني از معبد به ميان نمي‌آورد. اين خود نشان مي‌دهد، معبدي كه تيتوس در سال 70 ميلادي ويران كرد، دوباره بنا نشد و از سال 135 ميلادي تا فتح بيت المقدس به دست مسلمانان به يهوديان اجازه اقامت در قدس داده نشد.
2. اگر به فرض بپذيريم معبدي وجود داشته باشد، مسلمان و عرب‌ها نسبت به يهوديان به قدس حق اولويت دارند چرا كه عرب‌ها هزاران سال قبل از يهوديان در قدس سكونت داشتند و حتي حضرت ابراهيم مهمان آنان بود و يهود در بين عرب‌ها و در پناه آنان رشد كرد. پس از زمان فتوحات اسلامي در قدس تا سال 1948، يهود وجود مستقلي در قدس نداشت چرا كه مسلمانان قدس از چنگال روميان گرفتند و نه از يهودياني كه حق ورود به آن شهر را نداشتند.
3. معبدي كه حضرت سليمان بنا كرد براي يهوديان نبود، حضرت سليمان آنرا براي اهداف نژاد پرستانه و براي قوم و قبيله‌اي بنا نكرد،‌ همانگونه كه آنرا بنا نكرد تا مجد و عظمت يهوديان را هميشگي كند. حضرت سليمان معبد را براي عبادت خداوند بنا كرد. بنا‌ كرد تا در آن مردم براي خداوند جهانيان تسليم شوند. به عبارتي معبد سليمان خانه ايمان و اسلام بود و اسلام به معني خاص، كه حضرت محمد(ص) آن را آورده، وارث حكومت حضرت سليمان است چرا كه هدف حضرت رسول(ص) تسليم شدن مردم براي خداوند است. فلسطين به مسلمانان ارث رسيد تا هدف انبياء الهي يعني عبوديت خداوند تحقق يابد.
ما مسلمانان،‌ وارثان حضرت ابراهيم، سليمان و تمام انبياء بني اسرائيل هستيم و اين فرموده قرآن كريم است: «كه ابراهيم نه يهودي بود و نه نصراني، بلكه موحدي خالص و مسلمان بود و هرگز از مشركان نبود». «سزاوارترين مردم به ابراهيم،‌ آنها هستند كه از او پيروي مي‌كردند.» (آل عمران/ 68-67). اگر اثر وراثت نسبي را در نظر بگيرم باز نيز مسلمانان وارثان حضرت ابراهيم هستند چرا كه حضرت اسماعيل(ع) فرزند حضرت ابراهيم(ع) است و اسماعيل(ع) پدر مسلمانان و عرب و ساكن مكه است.
اگر مسأله به نژاد باشد، دلائل بسياري وجود دارد كه نشان مي‌دهد اغلب قريب به التفاق يهوديان كنوني از نسل حضرت ابراهيم نيستند. چرا كه بخش قابل توجهي از يهوديان، از يهوديان خزر هستند كه در قرن 9 و 10 ميلادي يهودي شدند و بسياري از يهوديان در طي اقامتشان در كشورهاي مختلف با آنان آميزش كردند.
پس قرآن كريم مسأله سكونت حضرت ابراهيم و فرزندانش را به صورت آشكار بيان مي‌كند: ‍‍‍[به خاطر آور] هنگامي كه خداوند، ابراهيم را با وسايل گوناگوني آزمود و او به خوبي از عهده اين آزمايش‌ها بر آمد. خداوند به او فرمود: من تورا پيشواي مردم قرار دادم «ابراهيم عرض كرد: از دودمان من ‍]نيز اماماني قرار بده]  خداوند فرمود پيمان به ستمكاران نمي‌رسد» ( بقره/124) حال بنگريد يهوديان چه ظلمها و كفرانها را چه در زمان انبياء و چه در حال حاضر انجام مي‌دهند و با جسارت، خودشان را وارثان و برگزيدگان خداوند مي‌دانند!!
بله خداوند اين سرزمين را به بني اسرائيل بخشيد تا زماني كه به امر خدا رفتار مي‌كردند، در زمانه‌اي كه كفر و الحاد بود، آنان نماينده يكتاپرستي بودند و ترديدي در اين حقيقت نيست چرا كه در قرآن كريم حضرت موسي(ع) به بني اسرائيل مي‌گويد: «اي قوم! به سرزمين مقدسي كه خداوند براي شما مقرر داشته وارد شويد و عقب گرد نكنيد كه زيانكار خواهيد بود» (مائده 21) پس آنگاه كه بني اسرائيل كفر وزيدند و بر پيامبرانشان عصيان كرد، و آنان را كشتند، لعنت خداوند بر آنان جاري شد و حكم سرزمين مقدس به امتي كه راه انبياء را پيروي كنند تغيير يافت.
شنيدن چند نكته خالي از فايده نيست كه:
1. از نظر تاريخي و قرآني اين نظر وجود دارد، اگرچه خيلي نمي توان بر آن تکيه کرد، كه حضرت سليمان در نزديكي يمن زندگي مي‌كرده است. همانگونه كه همسر او، بلقيس، ملكه سباء، در فلسطين زندگي نمي‌كرده است. دو مكان « وادي نمل» ، «عين القطر» كه در قرآن كريم از آن ياد شده است اكنون نيز در يمن وجود دارند كه اين نامها در تمام منابع جغرافيايي قديم، كه بيش از هزاران سال پيش نوشته شده است، وجود دارد. جز آوردن هدهد و يا نامه بردن هدهد از جانب سليمان به قصر بلقيس در مأرب يمن حكايت از آن دارد كه منطقه حكم فرمايي سليمان از يمن دور نبوده است. همچنين درباره بادي كه خداوند به تسخير حضر سليمان در آورد «سليمان الريح عاصفة تجري بأمره الي الارض الّتي باركنا فيها»(انبياء / 81) «و تند باد را مسخّر سليمان ساختيم كه به فرمان او به سوي سرزميني كه آن را پر بركت كرده بوديم جريان مي‌يافت» كه اين نشان مي‌دهد كه حضرت سليمان در جايي غير سرزمين مقدس بوده و ازجانب او باد به سرزمين مقدس وزيده است.
2. به شهادت تاريخ ، فرمانده رومي (هدريان) معبد را ويران و آنرا شخم سزد و سنگي از آن را باقي نگذاشت اين سؤال مطرح مي‌شود كه اين ادعاء كاذب اسرائيلي از كجا آمده است كه ديوار غربي مسجد الاقصي، از بقاياي معبد دوم است و يهوديان، ديوار براق را ديوار ندبه ناميده و آنرا به نفع خودشان مصادره كرده‌اند.
3. آثار اسلامي كه دو سليمان يكي سليمان بن عبد الملك خليفه اموي، و ديگري سلطان سليمان قانوني، از پادشاهان عثماني، بنا كردند مانند قبه و كرسي سليمان و مانند آن را، يهوديان با كمال بي شرمي به نام خودشان مصادره و مدعي شده‌اند آنها از آثار زمان حضرت سليمان(ع) مي‌باشد. حتي بناهايي كه يوسف بن ايوب معروف به صلاح الدين ايوبي كه صليبي‌ها را از قدس بيرون كرد، بنا كرده است را مربوط به زمان حضرت يوسف(ع) مي‌دانند و حال آنكه حضرت يوسف در مصر از دنيا رفت.  
4. پايان سخن اينكه اين غوغاهاي اسرائيل به سه بنياد مبتني است: اول آنكه دولت اسرائيل تشكيل شود، كه اين كار را با توسل به قدرت سر نيزه عملي كرده‌اند. دوم آنكه قدس را اشغال كنند، اين را نيز با حيله ونيرنگ انجام داده‌اند و آخر آنكه مسجد الاقصي را ويران و معبد خيالي سليمان را بنا كنند. هدف آنان از اين خيال پردازي جذب يهوديان دنيا به سوي اسرائيل مي‌باشد و مشروعيت بخشي به اشغالگريشان مي‌باشد.
 



|لينك ثابت| نوشته شده توسط رصد در 28 مهر 138704:55 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد

توان نظامي اسرائيل تا چه حد پيشرفته است؟

نویسنده:احمد عباسی

شايد اگر سوال اين گونه مطرح شود که چرا اسرائيل با اين همه دبدبه و کبکبه و ابهت پوشالي اسير توان اندک نظامي حزب الله لبنان شد، بسيار شايسته تر باشد. در اينكه اسرائيل چندمين ارتش يا توان نظامي در دنيا را در اختيار دارد، رده بندي متفاوتي ارائه مي دهند. عده‌اي ارتش اين رژيم غاصب را چهارمين، پنجمين و بعضي هفتمين قدرت نظامي مي‌دانند. اسرائيل، بيشترين سرانه نظامي در منطقه و شايد هم جهان را دارد. به عبارت ساده مي‌توان گفت اسرائيل يك مدرسه نظامي است. همه دختران و پسران، از سن ۱۸ سالگي وارد ارتش اسرائيل مي شوند. دوران خدمت اجباري پسران سه سال و دختران ۲۱ ماه است. هنگامي که دوره خدمت وظيفه هر سرباز به پايان مي رسد، او به يک واحد ذخيره انتقال مي يابد و هر گاه لازم باشد به خدمت فرا خوانده مي شود. براي آنکه سربازان ذخيره هميشه آمادگي دفاعي خود را حفظ کرده باشند، و در ضمن ارتش ناچار نباشد تعداد بسيار زيادي سرباز وظيفه در اختيار داشته باشد، هر سرباز ذخيره تا سن ۵۰ سالگي، هر سال چند روز به خدمت ذخيره فرا خوانده مي شود. تعداد روزهاي خدمت ذخيره متغير است. آناني که سرباز ساده هستند حداکثر تا ۳۹ روز در سال خدمت مي کنند.
 درباره ادوات و تجهيزات اسرائيل رجز بسيار خوانده شده است. بسيار از کلاهک هسته اي، تانکهاي  مرکاوا، جنگنده بمب افکنهاي کفير  ، اف16 و ناوچه هاي پيشرفته ي ساعر و... سخن گفته شده است. اما به راستي چه شد اين توان نظامي بالا ؟ هزينه فراوان براي پروژه ي ضد موشک آرو و تبليغات درباره ي آن چرا براي اسرائيل مفيد واقع نشد و در مقابل موشکهاي حزب الله ناکارآمد شد؟
اما بايد دانست كه اسرائيل داراي نقاط ضعف بسياري است كه با گذشت زمان نشانه‌هاي آن نمودار مي شود. كه از آن جمله مي‌توان موارد زير را نام برد:

اسرائيل بدون حمايت كاملِ تسليحاتي، اقتصادي و سياسي آمريكا هيچ تواني ندارد، تا چه رسد به اينكه پيروزيي به دست آورد. آمريكا سالانه بيش از 2 ميليارد دلار کمک مستقيم بلاعوض براي مقاصد نظامي به اسرائيل غاصب اعطا مي كند.
نيروي دريايي اسرائيل بسيار ضعيف  و امكان مانور آن بسيار محدود مي‌باشد.
از لحاظ جغرافياي سياسي، يكي از نقاط ضعف اسرائيل كوچكي آن مي‌باشد. كوچك بودن ابعاد جغرافيايي و تراكم مراكز جمعيت، اسرائيل را تبديل به هدف راحتي براي ضربه موشكيِ مهلك از سوي كشور ديگر كند.  به طور مثال از آن جا كه كويت كشوري كوچك بود، در طي شش ساعت به اشغال رژيم بعث عراق درآمد و بدون كمترين مقاومتي به زانو در آمد.كوچكي اسرائيل غاصب موجب شده، تا اين رژيم نتواند رزمايش اجرا و توان نظامي خود را بسنجد.
نيروهاي نظامي و غير نظامي اسرائيل توان جنگ فرسايشي و طولاني مدت را ندارند. نيروهاي نظامي اسرائيل اينگونه آموزش ديده اند كه در جنگ چند روزه و در جنگي كلاسيك به پيروزي برسند. اين ارتش براي جنگ آموزش ديده است و نه براي پليس غزه بودن.  نيروهاي اسرائيلي توان جنگ چريكي و نامنظم را ندارند. همانگونه كه ديديم حزب الله لبنان، در طي جنگ فرسايشي و با آرايش نظامي ويژه، اين ببر كاغذي را به ذلت كشانيد.
يكي از نقاط ضعف عمده‌ي نيروي نظامي اسرائيل كه از موارد بالا اهميت بسياري دارد، ضعف روحي و رواني، نه فقط نظاميان و سران بلكه مردم اين رژيم جعلي مي باشد. اينان كساني هستند كه حديث:«ابدانهم مجتمعه و قلوبهم متفرقه»  بر آنها صدق مي‌كند. مردم اسرائيل كساني هستند كه بدنهايشان باهم جمع است و قلبهايشان پراكنده و هريك به سويي متمايل است يهوديان بنا به فرموده قرآن كريم كساني هستند كه به حيات اين جهاني و داشتن عمر طولاني آرزومند هستند.  مسلماً فدا كردن عمر براي دنيا را غير قابل پذيرش مي دانند.
 



|لينك ثابت| نوشته شده توسط رصد در 25 مهر 138707:24 ارسال نظر . 0 نظر وجود دارد